سفارش تبلیغ
صبا



بهار 1387 - در این روزگار وانفسا...

   

دفاع مقدس موزه است یا مزار؟

قسمت دوم

 

چه فرقی بین موزه و مزار است؟ موزه جایی است که آدم های مومیایی شده از قرن های گذشته را به تو نشان می دهند در حالی که مزار محل «حضور» آدم هایی از گذشته است. موزه محل «نگهداری تاریخ» است اما مزار، ایستادن در حضور یک تاریخ است. در موزه اشیای عتیقه و جسدهای مومیایی را در حالی می بینی که زبان از تکلم بسته اند و نمی توانند با تو حرفی بزنند اما همه اهمیت مزار در این است که شهید حاضر است و می تواند در حیات امروز تو نقشی را بر عهده گیرد؛ دردی را دوا کند و به سخن امام جوابگوی نیاز های واقعی انسان امروز باشد. در موزه، تو و نیازهای زنده گی امروز تو نزد مرده عتیقه مومیایی شده ای حاضر می شوی اما در مزار، این شهید است که با همه وجود، در مقابل تو زنده و حاضر است و تویی که نباید خود را در برابر این خلأ ظاهری ببازی.

نمی توانم بگویم جایی که امروز به اصطلاح مزار یا مزار شهدا نامیده می شود یا از آن بالاتر حرم و زیارتگاه های امامان و پیشوایان دینی، واقعاً محل حضور ما و شهداست اما اگر غیبتی در کار باشد که هست من آن را غیبت زائر می بینم نه شهدا؛ یعنی این برنامه ریزی ها - یا به بیان دقیق تر بی برنامه گی ها! – مناسب رفتن به مزار نیست بلکه دقیقاً ساخته شده است برای موزه و هر چه که قرار است به موزه شپرده شود؛ بی حرکت و خاصیت. اینجاست که مردگی ما لو می رود و می بینی تفاوت چندانی در رفتن مان به موزه یا مزارجنگی نیست. این تورها هر جا که بخواهی یا بخواهند تو را می برند بی آنکه بدانی یا بدانند مقصد کجاست؟

نمی خواهم با الفاظ بازی کنم یا در هوی نظریه پردازی! یأس و ناامیدی هم عذر بدتر از گناه است. اما در این اردوها کمتر می توانی نشانی از شهدا و راه و رسم و مسئولیت و تکلیف شان پیدا کنی؛ کمتر می توانی وقتی که به شهر رسیدی سنگر خودت را هر جا که باشد پیدا کنی و مثل همان شهدا از جان برای تکلیف مایه بگذاری. بر عکس، آنچه به وفور تبلیغ می شود یک گذشته زیبای لاک و مهر شده ای است که کمترین رابطه ای با امروز و نیازها و مسئولیت های مناسب آن ندارد. گویی که انگار امروز جنگی نیست یا حتی نباید باشد و یا اگر هم جنگی هست، بیشتر بر سر تداوم جنگ و موافقان و مخالفان آن است یا پرت و پلاهایی شبیه این.

صادقانه ترین و گویاترین روایت از جنگی که بوده و هست و خواهد بود و تمام شدنی نیست، بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا ندارد و جغرافیا و مرز نمی شناسد همان روایت معمولاً غایب در گفتارها و روایت های حاکم بر این اردوهای توریستی مناطق جنگی است. روایتی که بعد از پایان جنگ نظامی هشت ساله - یا به تعبیر درست تر حاج سعید قاسمی دفاع مقدس دهساله – انگار تازه تر و فعال تر از گذشته صحنه کارزار را نشان می دهد.  

 

« جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است! در حالی که صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام شناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست... 

راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است.

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند، می بوسم...

ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الا الله» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت. 

آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم...» (1)

 

(1)- تلخیصی از پیام های امام به روحانیون و مراجع و پذیرش قطعنامه 598 .



نویسنده » محسن صفایی فرد » ساعت 1:22 صبح روز شنبه 87 فروردین 24

<      1   2