سفارش تبلیغ
صبا



بهار 1387 - در این روزگار وانفسا...

   

چند سال پیش حسن عباسی؛ معلم استراتژی های انقلابی در یک سخنرانی کتابی را معرفی کرد که برای بسیاری از مخاطبانش ناشناخته بود. «90 دقیقه عنتبه» روایتی از ماجرای گروگانگیری هواپیمایی بود که تعدادی از مسافرانش یهودی بودند و دولت اسراییل به همین دلیل وارد ماجرا شده بود. استاد نقل می کرد که پیرزنی یهودی در مصاحبه تلویزیونی با گروگانگیران گفته بود: با وجود چنین وضعی (اسارت ) از خودم می پرسم اسراییل به چه درد می خورد؟ و همین، کافی بود تا ارتش اسراییل به سرعت وارد عمل شود و تمام فرودگاه را با خاک یکسان کند.

انگیزه پرسیدن چنین سوالی به امید انجام چنان عملیاتی در عر صه آن گونه از مدیریت که هر سوال را آبستن یک « فتنه» می پندارد به کلی از دست رفته است. نه از این جهت که اینجا اسراییل تلقی شود یا ما به عنوان رعیت حکومت اسلامی، خدای نکرده «گروگان» آن؛ بلکه تنها از این جهت که به نظر می رسد « سه سال» برای طرح مداوم مطالبات دردمندانه اما خاموش و بی هیاهوی دانشجویی فرصتی کافی و بیشتر از کافی است برای انتظار عمل داشتن از مدیریت یک دانشگاه تا کمترین حرکتی از خود نشان بدهد.

راستی هیچ از خود پرسیده اید رفتن و آمدن، و عزل یا نصب مدیران چه خاصیتی دارد و به چه درد می خورد؟ پر واضح است که رفتن و آمدن مدیران میانی در کشور ما – خوب یا بد - تا حد زیادی دستخوش تغییرات کلان مدیریتی است. چنانکه دولت اصلاح طلب! مدیران همسو با خود را به کار گرفت، طبیعی است که دولت عدالتخواه هم بکوشد در راستای مسیر خود به تغییرات مدیریتی در سطوح مختلف دست زند. اما سوال اساسی این است که به راستی چقدر می توان مدیریت «دانشگاه علامه» را همسو با تغییراتی دانست که سه سال است در سطح کلان در ملکت ما رخ داده است؟ به طرز واضحی سوال این است که رفتن دکتر حبیبی به عنوان نماینده مدیریت اصلاح طلبی از دانشگاه، همزمان با روی کار آمدن دولت عدالتخواه، واقعاً موجب توقف کدام برنامه ها و روند ها شده است و کدام مسیرهای جدید یا برنامه های متفاوت با گذشته و یا حتی اقدامات موردی معطوف به رویکرد دولت جدید رخ داده است و چه ثمراتی داشته است؟ آشکار است که مدیریت دانشگاه نمی تواند در طول این سه سال حتی سه برنامه را نام ببرد که در مسیر همخوانی با مشی مدیریتی دولت نهم وحاصل آسیب شناسی های آن از وضع موجود باشد.

وقتی رفتن و آمدن مدیران حتی با تغییر رویکردهای کلان در دولت به دردی نخورد پس درست این است که کمی عمیق تر به این بی حاصلی مدیریتی بیندیشیم. منشأ آن کجاست و چگونه می توان با آن برخورد کرد و جلوی  ادامه آن را گرفت؟

واقعیت آن است که اگر خوب متفتن نحوه انتخاب رییس فعلی دانشگاه علامه طباطبایی شده باشیم باید بدانیم که منشأ انتخاب و مهم ترین دلیل انتصاب ایشان از سوی مقامات در آن اوضاع شروع به کار دولت جدید، « مصلحت اندیشی» و محافظه کاری بوده است به منظور حفظ شرایط موجود و پرهیز از هر نوع حرکت سیاسی، فرهنگی و علمی که برهم زننده نظم موجود باشد. منطقاً قابل پیش بینی است انتخاب مدیری که از همان ابتدا قدرت خود را آشکارا با تعبیر «کمیته چی » بودن به رخ موافقان و مخالفان می کشد چه تبعاتی می تواند داشته باشد. محافظه کاری قتلگاه انقلاب و هر نوع حرکت آرمانخواهانه است. نتیجه قهری و طبیعی انتخاب مدیری که حاضر است با انواع روش های مزورانه حقایق را پامال حفظ میز و ریاست خود کند و از نیروی انسانی، تنها به عنوان مهره هایی برای حفظ موقعیت اداری خود استفاده کند، رکود و مرگ تدریجی سازمان است. 

استفاده از مفاهیمی مثل وحدت حوزه و دانشگاه، انقلاب فرهنگی، دانشگاه اسلامی، مهندسی فرهنگی، جنبش نرم افزاری، نقشه علمی و... توسط مدیران بی برنامه و فاقد انگیزه ای همچون بعضی مدیران کنونی دانشگاه به لطیفه های مسخره ای می ماند که بیشتر به درد سرگرمی و بی دردی خودشان می خورد. مدیرانی که هم در گذشته و هم در حال حاضر از منتقدان دانشگاه بوده اند و به شیوه جالبی از گذشته تا به حال بزرگترین موفقیت شان نگه داشتن پست و جایگاه خود بوده است. این یکی از شیرین ترین فنون محافظه کاری است اما از این طرفه تر، شیرین کاری بعضی خواص منتقدان است که با گرفتن پست، نه تنها به سکوت بسنده کرده اند بلکه به دستبوسی مدیر همایونی نیز نائل می شوند. و همه اینها از برکات انتخاب مصلحت اندیشانه و مرام محافظه کارانه مدیریت دانشگاه است.

ترمیم کابینه و تغییرات مدیریتی در دولت نیز نشانه ای از این بی دقتی در انتخاب است که البته ممکن است بخشی از آن ناگزیر به نظر آید اما حقیقت آن است که اصولاً مادامی که نگاه مصلحت گرا به انتخاب ها و انفصال ها حاکم باشد امید هیچ حرکتی نباید داشت. بهترین و شایسته ترین مصلحت اندیشی ها در جا زدن است.

چه باید کرد؟ وقتی دانشگاه – بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه پیشکش – از بی آرمانی و بی برنامگی مدیریتی چنان زمین گیر شده است که به راستی در آن نمی توان به درستی متوجه فرق دانشگاه با یک اداره روزمره شد آیا نباید به عمر خسته کننده مدیریت آن پایان داد؟ آیا مدیریت دانشگاه در شرایط فعلی کاری مهمتر از حضور و غیاب و کمیته گری هم انجام می دهد؟ راه گریز  یقیناً تنها در عزل و برکناری آن انتخاب غلط نیست، بلکه راه گریز، درست از کج کردن مسیر از مصلحت اندیشی به جاده حقیقت جویی و آرمانخواهی پیدا می شود.



نویسنده » محسن صفایی فرد » ساعت 11:40 عصر روز یکشنبه 87 خرداد 5

دفاع مقدس موزه است یا مزار؟

حرف اول و آخر:

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست و جوی شهدا به قبرستانها می کشاند. ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.

                                                                                   شهید سید مرتضی آوینی

 

 



نویسنده » محسن صفایی فرد » ساعت 1:35 صبح روز دوشنبه 87 اردیبهشت 2

   1   2      >